ابرقهرمان گریان!! | نقد و بررسی بازی Captain Spirit

گاهی اوقات می شود که دلم می خواهد، یک گوشه از خانه را بگیرم، بنشینم و فقط فکر کنم! فکر کنم به همه چیز؛ به آدم ها، به اتفاقات اطرافم، به بحث ها و گفت وگوهایی که امروز با دوستان و آشنایان داشتم، به فردا و حتی کنسرت جدید امنم در آلمان!!! گاهی هم پایم را فراتم می گذارم، و ریزبین تر می شوم.

  1. ۶ روز،۱۳ ساعت قبل
  2. ۰
ابرقهرمان گریان!! | نقد و بررسی بازی Captain Spirit
به گزارش نوداد (سکوی اجتماعی خبر)

بعضی اوقات، نمی خواهم به چیزهایی فکر کنم که بقیه معمولاً شب ها قبل از خواب دغدغه اش را دارند. (حداقل سعی می کنم!) به چیزهای جذاب تر. و البته فضایی تر. گاهی اوقات، خیلی لذت می برم از این یک گوشه نشستن ها و فکر کردن ها؛ مخصوصاً وقتی که یک آهنگ ملایم هم در پس زمینه لحظات دلنشین زندگی ام پخش بشود! شاید، بخاطر همین عادت بامزه من است که عاشق Life Is Strange و آن لحظات ناب و بی نظیرش شدم. عاشق آن دقایقی که مکس، گوشه ای روی تخت دراز می کشید، مدام اینور و آنور می شد و فکر می کرد. همانجا هم یک آهنگ ملایم پخش می شد! یادم می آید که حتی، هیچوقت دلم نمی آمد که زودتر از آنکه موسیقی تمام بشود، سریع آن لحظه ها را تمام کنم؛ احساس می کردم که من هم باید کمی مثل مکس بنشینم و فکر کنم! شاید اینگونه بود که به طرز عجیبی با شخصیت مکس ارتباط برقرار کردم و یکی شدم و درکش کردم؛ آنقدر که در پایان بازی، واقعاً داشت باورم می شد که همه اش تقصیر من است! و بعد از آن لیتر لیتر گریه می کردم!

شاید همین ویژگی ها بود که باعث شد، بدون حتی دانستن یک نکته از داستان بازی Captain Spirit، به سراغش بروم و به هیچ چیز دیگر فکر نکنم. راستش را بخواهید، کمی هم شگفت زده شدم!

ابرقهرمان گریان!! | نقد و بررسی بازی Captain Spirit

احساسی که در فصل اول Life Is Strange تجربه کردم، خیلی کمک کرد تا زیادتر از اینها، مشتاق تجربه Captain Spirit باشم. دلم حسابی برای آن یک گوشه نشستن ها و گوش دادن به موسیقی آرام تنگ شده بود. اما خب، از طرفی هم می دانستم که دونت ناد، امتحانش را پس داده، پس با قلبی مطمئن، بازی را آغاز کردم. و دقیقاً بازی با همان چیزی شروع شد که همیشه دوست داشتم! موسیقی آرام و زیبا! البته ایندفعه، زیر بارش سنگین برف و در کنار پتوی سفید طبیعت! و آن لحظه های ابتدایی بازی، و آن نقاشی های کودکانه بامزه. همه و همه حسی پر از امنیت و آرامش به من می دادند. جادوی بازی های داستانی خوب هم زیادترش همین است؛ آن احساساتی که در هر بازی دیگری پیدا نمی کنید. ناآرامی ها یا آرامش هایی که در هر لحظه بخاطر شخصیتی پیدا می کنید که دوستش دارید و با او ارتباط برقرار کردید و با او یکی شدید. استرس ها و ترس هایی که عمیق تر از این حرف ها هستند. اوایل بازی هم ما را حسابی در آرامش روزمره یک کودک خیال پرداز غرق می کند، در صورتی که متوجه اتفاقات آدم بزرگ ها نیز هست! کودکی که همزمان با ساختن دیالوگ های مسخره و خنده دار برای عروسک هایش، کاملاً متوجه مسائل پدرش می شود و درک می کند که چگونه باید رفتار کند. درست است که می توان با برخی انتخاب ها (دیالوگ ها)، کمی هم شخصیت کریس را دستکاری کرد، اما واضح است که سازندگان، بر روی احساسات کریس دقت کرده اند و با لحن صحبت کردنش، مشخص کرده اند که چه می خواهند. مخصوصاً همان صحبت های ابتدایی با پدر و آن سوالات قابل توجه. سازندگان اما، می خواهند بازهم نشان بدهند که انتخاب دیالوگ، می تواند تأثیرگذار باشد؛ از ابتدای بازی. اما خب بازهم خلاقیت ها را می توانستند زیادتر و زیادتر کنند و عرصه را برای جولان مخاطب بازتر کنند. چرا که این اتفاق خیلی مهم است و حس زنده بودن خاصی به بازی می دهد.

کریس، کودکی است که همزمان با ساختن دیالوگ های مسخره و خنده دار برای عروسک هایش، کاملاً متوجه مسائل پدرش می شود و درک می کند که چگونه باید رفتار کند… .

ابرقهرمان گریان!! | نقد و بررسی بازی Captain Spirit

داستان کریس و پدرش، دارای پیچیدگی های خاص است. پیچیدگی هایی که صادقانه، نمی توان تنها در یک قسمت به این کوتاهی به آنها پرداخت. یکی از جذاب ترین اتفاقات بازی این است که اطلاعات قابل توجهی از بازی، در یادداشت ها و برگه ها و باقی نگه داشتنتی های خانه وجود دارد. و این اطلاعات، بسیار به شکل گیری ذهنیت شما از شخصیت ها کمک خواهد کرد. پیچیدگی های داستان هم، از دل همین یادداشت ها و اطلاعات خفته در گوشه و کنار بدست می آیند. یا همان مکالمات به ظاهر معمولی و آن اطلاعاتی که کریس از صحبت های خودش با خودش به شما می دهد. اینها همه عالی هستند. حتی بازی، با دقت خوب به داستان، کاری می کند که پس از مدتی، ذهنتان، برخی دیالوگ ها را یادآوری کند که این مورد خیلی خیلی زیباست و به یاد ماندنی. مورد دیگری هم که البته احساسش کردم، زیادتر شدن تعامل با محیط و فضای اطراف است که خبر بسیار خوبی است و نگاه جالبی از فصل دوم Life Is Strange به ما می دهد. حتی در دقایق پایانی، صحبت های بسیار کمیاب و خاصی را از کریس می بینیم که فوق العاده جای فکر و تأمل دارند.

اگر فصل اول Life Is Strange را تجربه کرده باشید، اولین چیزی که حسابی برایتان جذاب می شود، پیشرفت چشمگیر در انیمیشن ها و بحث فنی و هنری بازی خواهد بود!

ابرقهرمان گریان!! | نقد و بررسی بازی Captain Spirit

اگر فصل اول Life Is Strange را هم بازی کرده باشید، اولین چیزی که حسابی برایتان جذاب می شود، پیشرفت چشمگیر در انیمیشن ها و بحث هنری و فنی بازی خواهد بود! دقیقاً، همان ابتدا که کنترل کریس را به دست می گیرید. و این اتفاق، خیلی به باورپذیرتر شدن بازی کمک می کند. حرکات شخصیت ها، نرم تر شده و حالا، تماشای راه رفتن کریس هم کمی لذت بخش تر و واقعی تر است. همچنین، فضای بازی هم باورپذیرتر شده و جذاب تر از همیشه به نظر می رسد. فقط یک مورد که دلم می خواست بهتر باشد، چهره شخصیت هاست که با این همه اتفاق خوب، چطور است که چشمان کریس، دقیقاً مثل چشمان اسباب بازی هایش می شود و یا چهره بی روح پدرش. حتی صداگذاری و دیالوگ های پدر کریس، می توانست بهتر از این حرف ها باشد. اما به طور کلی، خودِ من خیلی از این تغییرات در بازی لذت بردم. مخصوصاً وقتی در برف قدم می زدم. در ادامه، شاید جالب باشد اگر به همه شما توصیه کنم که یا بازی را سرسری تمام نکنید، یا اگر هم کردید، بعد از اتمام بازی، یک دور دیگر، اینبار با دقت زیادتر بزنید که بازی، سورپرایزهای باحالی برایتان آماده کرده است (که تمام سعی خودم را هم کردم اینجا چیزی ننویسم!).

کریس نیاز به زمان زیادتری برای شناخته شدن دارد، اما در عین حال دوست داشتنی است.

ابرقهرمان گریان!! | نقد و بررسی بازی Captain Spirit

با عرض پوزش، در ادامه، شاهد ورود اسپویل و رفقا به جریان متن هستیم! پس لطفاً اگر هنوز موفق به تجربه ماجراهای کاپیتان کریس نشده اید، هر چه سریعتر از این منطقه دور شوید و پشت سرتان هم نگاه نکنید!

همه ما می دانیم، که کریس، زمان زیادتری می خواهد؛ زمان زیادتری می خواهد تا مانند مکس، حتی دستانش را احساس کنیم یا بخاطر کلویی گربه کنیم! در عین حال، مکس دوست داشتنی است. این را می توان از فداکاری های هرچند کوچک، اما ارزشمندش برای پدرِ مریض و معتاد به الکلش متوجه شد. زمانی که با آن جواب های ضایع، می خواست تا همسایه سالخورده (با تجربه و فهمیده) را بپیچاند و میلی به صحبت نشان نمی داد، یا زمانی که مدام ناراحتیِ کودکانه اش را به کارهای پدر متوجه می شدیم. او در عین حال، می تواند لحظه های بامزه و خنده داری بیافریند، مثل بازی هایش، و البته صحبت ها و تغییر صداهای ظریفش. او همچنین، احساساتی می شود و گریه می کند (همانگونه که انتظار می رود) مانند زمانی که پدرش، به شدت او را بخاطر هیچ (!) سرزنش می کند. یا حتی واکنش های بسیار ریز و دقیقی که کریس در عین ناباوری انجامش می دهد و می بینیم که با وجود رایگان بودن بازی، دونت ناد دقت ویژه و تحسین برانگیزی به خرج داده. مانند زمانی که پدر، به کریس می گوید که نمی تواند برای خریدِ عید به بیرون برود و کریس، سعی می کند تا خودش را با واقعیت روبه رو کند؛ درست مانند یک کودک واقعی!

The Awesome Adventures Of Captain Spirit با همان چند شخصیتی که به ما معرفی می کند، پتانسیل بالایی برای نشان دادن یک اثر بی نظیر و تکرارناشدنی دیگر دارد. سازندگان، هنوز هم جای زیادی برای پرداختن به شخصیت های بازی دارند و ما را به شدت امیدوار کرده اند که در فصل دوم Life Is Strange، زیادتر از اینها شگفت زده شویم و چیزی را ببینیم که می خواستیم. کریس، از آن دست شخصیت هایی است که می تواند حسابی خودش را، میان آن همه کاراکتر و اسمِ آبَکی، بالا بکشد. این بازی، یک تجربه دوست داشتنی، و پلی کوتاه به دنیای خارق العاده LIS است. عنوانی که ما را، به شدت امیدوار می کند. امیدوارِ امیدوارِ امیدوار!

ابرقهرمان گریان!! | نقد و بررسی بازی Captain Spirit