1. شهروند خبرنگاری

داستانی زیبا و آموزنده درباره خدا

سه سوال درباره خدا

«بار خدایا توئی که فرمانفرمائی، هر آنکس را که خواهی فرمانروائی بخشی و از هر که خواهی فرمانروائی را بازستانی»

  1. ۳ ماه،۴ هفته قبل
  2. ۰
عشق خدایی
نوداد -

سلطان به وزیر گفت ۳ سوال میکنم. فردا اگر جواب دادی هستی وگرنه عزل میشوی.

سوال اول: خدا چه می خورد ؟

سوال دوم: خدا چه می پوشد ؟

سوال سوم: خدا چه کار می کند ؟

وزیر از اینکه جواب سوال ها را نمیدانست ناراحت بود.

غلامی فهمیده و زیرک داشت.

وزیر به غلام گفت سلطان ۳ سوال کرده اگر جواب ندهم برکنار می شوم.

اینکه : خدا چه می خورد؟ چه می پوشد؟ و چه کار می کند؟

غلام گفت: هرسه را می دانم اما دو جواب را الآن می گویم و سومی را فردا …!

اینکه خدا چه می خورد؟ خدا غم بنده هایش رامی خورد.

اینکه چه می پوشد؟ خدا عیبهای بنده های خود را می پوشد.

اما پاسخ سوم را اجازه بدهید فردا بگویم.

فردا وزیر و غلام نزد سلطان رفتند.

وزیر به دو سوال جواب داد، سلطان گفت درست است ولی بگو جواب ها را خودت گفتی یا از کسی پرسیدی؟

وزیر گفت این غلام من انسان فهمیده ایست؛ جوابها را او داد.

گفت پس لباس وزارت را دربیاور و به این غلام بده، غلام هم لباس نوکری را درآورد و به وزیر بدهد.

بعد وزیر به غلام گفت جواب سوال سوم چه شد؟ غلام گفت: آیا هنوز نفهمیدی خدا چه کار می کند ؟! خدا در یک لحظه غلام را وزیر می کند و وزیر را غلام.

( بار خدایا توئی که فرمانفرمائی، هر آنکس را که خواهی فرمانروائی بخشی و از هر که خواهی فرمانروائی را بازستانی )