ماجرایی خواندنی از حج پیرزن ۸۱ ساله

گاهی بعضی آدم ها کار هایی می کنند که شاید در نگاه اول همه تعجب کنیم که چطور با این موقعیتش، با این سن و سال، چنین تحلیل عمیق و نگاه عالمانه ای پیدا کرده است که به نظر می رسد تنها با داشتن روح بزرگ می توان این گونه بود، شاید اگر هر فرد دیگری جای آنان بود، هرکسی با موقعیت اجتماعی بالاتر چنین تصمیمی نمی گرفت یا به گونه دیگری عمل می کرد.

  1. ۴ ماه،۴ هفته قبل
روایت خواندنی از ماجرای حج پیرزن ۸۱ ساله
به گزارش نوداد (سکوی اجتماعی خبر)

کاروان زیر سایه خورشید این بار در یکی از روستا های دوردست آذربایجان، به عیادت خانم فاطمه اکبری پیرزن ۸۱ ساله روستای قیصریه رفته که با تحلیلی درست، درس های زیادی به همه ما می دهد؛ البته این پیرزن، ۲۵ سال است به دلیل کسالتی که دارد، توفیق حضور در حرم امام رضا «ع» را نداشته است.متن پیش رو، حاصل گفتگو با علی صلحی، فرزند این مادر فداکار است که به دلیل کسالت وی، به سؤالات ما پاسخ داد.

برای نخستین سؤال بفرمایید چه شد که مادرتان حاضر به گذشت از این سفر معنوی می شود و هزینه آن را به کودکان و مردم یمن اهدا می کند؟مادر من هم مثل همه مسلمانان جهان دوست دارد برای یک بار هم شده به زیارت کعبه مکرمه و مدینه منوره مشرف شود، اما وقتی اخبار حمله رژیم آل سعود به یمن را می بیند که چه ظلمی در حق مردم مظلوم یمن روا می دارند، اشکش جاری می شود و می گوید: «چرا این آدم هایی که خودشان را خادمین حرمین شریفین می دانند، به زن و بچه مردم رحم نمی کنند و آن ها را به خاک و خون می کشند؟» به همین خاطر هزینه سفر حج تمتع خود را برای کمک به مردم یمن اهدا کرد.مادرم به اطرافیانی که قصد دارند به مکه بروند، می گوید تا جایی که می توانید آنجا هزینه نکنید و سوغاتی نخرید، ارز را از کشور خارج نکنید و به جیب آل سعود نریزید. وقتی نزدیکان در بازگشت از مکه برایشان سوغاتی می آورند را مصرف نمی کند و همیشه می گوید وقتی فکر می کنم که این سوغاتی از کجا آمده و پولش در کجا هزینه می شود، استفاده از آن ناراحتم می کند.

ظاهراً مادرتان کارنامه درخشانی در کمک به دیگران دارند، همین طور است؟ بله. چند سال پیش ارثیه ای چند ده میلیونی به مادرم رسید که همه آن را صرف کمک به دیگران کرد. مثلاً ساخت گنبد مسجد جامع شهر مهربان با کمک های مردمی است که مادرم هم بخشی از هزینه ساخت آن را متقبل شد.

می خواهم درباره حضور کاروان زیر سایه خورشید در آنجا بپرسم، اما پیش از آن بفرمایید آیا مادرتان به زیارت امام رضا (ع) مشرف شده اند؟بله. مادرم تا زمانی که پدرم در قید حیات بود و بستر بیماری زمینگیرش نکرده بود بار ها و بار ها به مشهد و حرم امام رضا(ع) مشرف شده بود، اوایل سال ۷۰ بود که به دلیل سکته مغزی و پوکی استخوان به مرور بدنش تحلیل رفت و خانه نشین شد. در همه این سال ها لحظه به لحظه برای زیارت امام رئوف (ع) مشتاق تر شده، اما متأسفانه فاصله ۱۵۰۰ کیلومتری تا مشهد اجازه نمی دهد تا او را جابه جا کنیم و به زیارت ببریم.

حتماً شنیده اید که زیارت علی بن موسی الرضا (ع)، حج فقراست، قطعاً این حضور قوت قلبی برای مادر بود.روز گذشته وقتی خبر آمد که قرار است کاروان زیر سایه خورشید به منزل ما بیاید مادرم آن قدر خوشحال شد که گویی خود امام رضا (ع) قرار است به دیدارش بیاید.پیش از آنکه کاروان به روستا برسد مادرم از فرزندانش خواست که خانه را آماده میزبانی از بهترین مهمان ها کنند. همه چیز برای آمدن مهمانی از مشهدالرضا مهیا شده بود. بستر مادرم را روبه روی در ورودی قرار داده بودیم تا به محض ورود خادمان چشمش به فرستادگان امام رضا (ع) بیفتد. خادمان که رسیدند پرچم سبز حرم ابتدا وارد خانه شد. مادرم با دیدن پرچم و نوشته های درخشان روی آن که چندین و چند بار در تلویزیون دیده و با آن آشنا بود، صدای هق هق گریه اش بلند شد. پرچم را می بوسید و سر و رویش را با آن متبرک می کرد و مدام دست به سینه می گذاشت و از راه دور به امام سلام می داد.خادمان دقایقی زیادتر در منزل ما نبودند، اما برای همین مدت کوتاه هم بسیار از آن ها تشکر کردیم چراکه این حضورشان حال و هوای دل مادرم را بسیار خوب کرد، شاید تنها ما فرزندانش باشیم که حال خوبش را بعد از این ۲۵ سال دوری از امام رضا (ع) از چهره اش متوجه شده ایم.





همرسانی نوشتار: