بهنوش طباطبایی بازیگر محبوب ایرانی ! + عکس ها

بهنوش طباطبایی یکی از بازیگران محبوب سینمای کشور ایران است که با سریال مسافری از هند دیده شد و پا به عرصه سینما گذاشت. از کتی پرشر و شور “مسافری از هند” تا بازیگری که اینروزها روی صحنه تئاتر می درخشد, راهی دراز طی شده است مسیری به اندازه 15 سال.

  1. ۴ ماه،۱ هفته قبل
  2. ۰
گفتگو با بهنوش طباطبایی بازیگر محبوب ایرانی

به گزارش نوداد (سکوی اجتماعی خبر) 

گفتگو با بهنوش طباطبایی بازیگر محبوب ایرانی

بهنوش طباطبایی در تمام این سال‌ها سرگرم تجربه کردن نقش های متفاوت و گاه متضاد در تلویزیون, سینما و تئاتر بوده است. بازیگری که با تلویزیون مشهور و محبوب شد شمایل ستاره شدن را تجربه کرد و با حضور در پرده بزرگ نقره ای دنیاهایی تازه برای خود و مخاطبانش ساخت.

او با تجربه ای غافلگیرکننده پیله خودرا شکافت و با نقش کوتاه اما تاثیر گذار لیلا زمردیان در “سیانور” یک ماموریت ناممکن و تاریخی رابه سرانجام رساند. طباطبایی که مدتی است دور تلویزیون را خط کشیده, اینروزها بیشتر خاک صحنه میخورد و مخاطبانش را حیرت زده میکند. ساعتی میزبان این بازیگر جوان شدیم تا از راه طی شده و مسیر پیش رو برای ما و شما بگوید.

سریال مسافری از هند

گفتگو با بهنوش طباطبایی بازیگر محبوب ایرانی

اگر اجازه بدهید کمی به عقب برگردیم و خاطره بازی کنیم. با توجه به پیشنهادی که از شما سراغ داریم, «مسافری از هند» و نقش «کتی» شاید یک استنثا در کارنامه تان باشد. ازآن تجربه برای ما بگویید.

سریال سال 82 تولید شد و سومین سریالی بود که از من پخش می شد. هر چند نخستین کاری بود که به واسطه آن مردم دیگر من را بعنوان یک بازیگر شناختند و ازآن به بعد مسیر حرفه ای من را دنبال کردند. سریال مسافری از هند برای همه ی بازیگرانش به لحاظ شهرت و ستاره سازی اتفاقی

را رقم زد که تا آن زمان در مدیوم تلویزیون بی سابقه بود. قصه جذاب و ترکیب درست بازیگران و اجرای بی نقصشان دلایل موفقیت آن سریال بودو نقش «کتی» یکی از درست ترین نقش های آن سریال از نظر شخصیت پردازی بود؛ به جزییات کاراکتر بسیار توجه شده بودو این, کار من بازیگر کم تجربه را آسان تر می‌کرد.

پیامد آن نقش چه بود, یعنی پیشنهادهای مختلف از راه رسید؟

پیشنهادهای تعداد زیادی از تلویزیون و تئاتر داشتم. با توجه به استقبال بی نظیری که از سریال مسافری از هند شد اما این سریال فقط می توانست یک اتفاق مهم را برای من در مسیر کاری ام رقم بزند این‌که ارتباط با مردم برقرار شده بود گام بسیار مهمی است برای شروع کار یک بازیگر. پیشنهادهای تلویزیونی را بیشتر بررسی میکردم تا تئاتر.

تئاتر رابه دلیل تمرین های طولانی و نیاز به صرف زمان بیشتر نمی پذیرفتم و حاصل این گزینش ها «عشق گم شده» به کارگردانی حسین سهیلی زاده بود.

فیلمنامه براساس رمان «ربه کا» نوشته شده بود که در دو نقش بازی کردم و این همان دلیل اصلی من برای این انتخاب بود. چالش خوبی برای یک بازیگر. ازآن نقش هایی که هر بازیگری را وسوسه میکند. این‌که هم زمان در دو نقش که هردو تقریباً دریک هستند. جوانی مادری در زمان قدیم

و جوانی دختری در زمان حال. دراین سریال افتخار بازی درکنار استاد جمشید مشایخی را داشتم که برایم کلاس درس بزرگی بودو تجربه همکاری با ایشان را هیچوقت فراموش نمی‌کنم. البته که این همکاری در سریال «پیله های پرواز» دوباره تکرار شد و من بسیار حظ بردم از وجود نازنین شان.

سریال مختارنامه

گفتگو با بهنوش طباطبایی بازیگر محبوب ایرانی

برسیم به مقطعی که شاید آرزوی خیلی از بازیگرهاست؛ کارکردن با داوود میرباقری در سریال مختارنامه.

برای من هم همینطور بسیار مهم است با کارگردان بزرگی مانند آقای میرباقری کارکردن. وقتی از طرف ایشان دعوت بکار شدم مشتاقانه پذیرفتم و کوتاهی و بلندی نقش برایم اهمیتی نداشت. مهم این بود که سهمی داشته باشم در سریال مهمی مثل «مختارنامه».شخصیتی که در سریال مختارنامه

بازی کردم «خاشعه» بود خواهرزاده «عایشه» و عروس آل زبیر. نقش نوشته شده در فیلمنامه حدود 4 یا 5 سکانس بود اما وقتی پذیرفتم که آنرا بازی کنم آقای میرباقری براساس حضور من این نقش را گسترش دادند و لایه هایی از این شخصیت را در قصه عیان کردند که بسیار جذاب بود. بازی در آن سریال و همکاری با داوود میرباقری اتفاق مثبتی در کارنامه کاری من است.

سریال گل های گرمسیری

گفتگو با بهنوش طباطبایی بازیگر محبوب ایرانی

شما با آقای محمدمهدی عسگرپور هم در «گل های گرمسیری» کار کردید.

آن هم از سریالهای پرمخاطب بود که در اواخر دوره ای تولید و پخش شد که تلویزیون داشت آخرین نفس هایش را در ارتباط با مخاطب میکشید و من در زمان فیلم برداری آن کار با تمام احساسم درگیر نقش بودم. اینبار چالش جذاب بازی در نقشی بود که از 18 سالگی تا 45 سالگی زنی را مرور می‌کردیم تا به واسطه قصه بخشی از تاریخ معاصر ایران را از زمان قبل دفاع مقدس تا سال 80 مرور کنیم.

شرایط کار و تولیدش سخت بود در فصل خرماپزان آبادان, توفان های عجیب, هوای گرم و شرجی در نخلستان. باوجود تمام سختی ها خیلی لذت بردم از همکاری با آقای عسگرپور, آرامش و سعه صدر ایشان شرایط سخت را برای گروه آسان می‌کرد. تردید ندارم که اگر همان نقش با همان کیفیت اجرا را در مدیوم سینما می‌دیدیم اتفاق هایی ویژه در مسیر حرفه ای من رخ می داد.

البته در آن مقطع بحث جداسازی بازیگر تلویزیون و بازیگر سینما بسیار جدی مطرح بود.

بله موافقم. یک زمانی این برچسب ها وجود داشت. حتی وقتی که چهره های شناخته شده وارد تئاتر میشدند این مقاومت و دافعه وجود داشت که چرا بازیگرهای تصویر و چهره های مشهور تئاتر کار میکنند. انگار مالکیت تئاتر یا سینما به نام یک عده خاص بود. اما هم اکنون اوضاع تغییر کرده و دیگر آن دسته بندی ها وجود ندارد.

سوپراستارهای سینما سریال بازی می‌کنند, بازیگرهای تئاتر فیلم سینمایی بازی میکنند, می درخشند و هر بازیگری میتواند فضای مختلف را تجربه و خودرا ثابت کند.

این‌که بعنوان یک بازیگر بتوانی چند ماه مخاطب سریال رابا خود همراه کنی قابلیت می‌خواهد. این‌که بتوانی در تئاتر و روی صحنه با ابزارهای بازیگری خودت را ثابت کنی یک قابلیت دیگر میـــخواهد و این‌که بتوانی با حضور درست در فیلمهای سینمایی تماشاگر رابه سینما رفتن ترغیب کنی هم قابلیت خودش را می‌خواهد. چه خوب که بازیگر بتواند همه ی این ها را کنار هم داشته باشد ودر تمام مدیوم ها خودرا ثابت کند.

برگردیم به تلویزیون, در مسیر کارهای تلویزیونی شما سریال موفق «چاردیواری» سیروس مقدم و همینطور «در مسیر زاینده رود» حسن فتحی را دارید.

سیروس مقدم از کارگردان های کاربلد در زمینه سریال سازی است. بسیار سلیقه مخاطب را می شناسد و تیم و گروه حرفه ای دارد که کار کردن با آنها لذت بخش است. بنظر من تلویزیون یک شانس و پدیده ای دارد در زمینه جذب مخاطب که آن داشتن کارگردانی مانند سیروس مقدم است.

سریال چاردیواری سریال موفق و خوبی بود در ژانر «کمدی موقعیت» که بازی در آن فضا در آن دوره برایم جالب بود. همکاری با آقای حسن فتحی هم ازآن تجربه های خوب و ارزشمندی است که در عین حال سختیهای خودش را هم داشت. چالشی که نقش برایم داشت گویش اصفهانی آن بود. کار فشرده بود چون زمان پخش داشتیم, خیلی فرصت برای تمرین و درآوردن لهجه نبود و باید با تمرکز بسیار زیادی کار میکردیم چون زمان برای جبران اشتباه وجود نداشت.

سریال میکاییل

گفتگو با بهنوش طباطبایی بازیگر محبوب ایرانی

سریال میکاییل رابا همان ذهنیت از آقای سیروس مقدم پذیرفتید؟

هم این و البته قلم و فیلمنامه سعید نعمت الله. قبل ازآن دیگر تصمیم نداشتم سریال بازی کنم. بدلیل این‌که روند تلویزیون در ارتباطش با مخاطب را نمی پسندیدم اما کار با سیروس مقدم و همچنین قلم نعمت الله و این‌که به نظرم آمد این سریال میتواند نفس تازه ای برای جذب مخاطب تلویزیون باشد, پذیرفتم که خدا را شکر همینطور هم شد.

اینجا کار شما با تلویزیون تمام میشود و ازآن به بعد در تئاتر فعال شدید و کارهای قابل توجهی داشتید؛ کار با کارگردان های به نامی چون جلال تهرانی, محمد رحمانیان, محمد یعقوبی و… از این تغییر روند بگویید.

بله زمانی که کاملا از تلویزیون فاصله گرفتم تمرکزم را روی پیشنهادهای تئاتر گذاشتم و نخستین کارم بازی در نمایش «داستان یک پلکان» در دراماتورژی و کارگردانی «رضا گوران» بود که برای همان نمایش نامزد بهترین بازیگر زن جشنواره فجر آن سال شدم و سال بعد هم با رضا گوران نمایش «ابرهای پشت حنجره» را کار کردم

که بازهم برای بار دوم نامزد بهترین بازیگر زن جشنواره فجر شدم که البته هنوز برایم جای سوال است که چرا جایزه آن سال رابه من ندادند و جایزه به یک بازیگر زن خارجی رسید. البته نکته مثبت این بود که همان موقع تکلیفم با خودم و جایزه روشن و دیگر جذابیت دریافت جایزه برایم کمرنگ شد.

شاید اتفاق مهم همین بود که انگیزه هایم برای ادامه راه وابسته به تشویق و جایزه نباشد بلکه ذات بازیگری و نفس کار نمایش بیشتر از هر چیزی من را در مسیر رسیدن به بازیگر بهتر شدن هدایت میکند.

از همکاری با جلال تهرانی و دو تئاتر ویژه و خاصی که با او کار کردید بگویید.

بعد از همکاری با محمد یعقوبی پیشنهاد نقش «سیندرلا» از طرف جلال تهرانی را پذیرفتم. سیندرلای جلال تهرانی یک نمایشنامه بسیار عجیب و حیرت انگیز است و ایشان جنسی از بازی و بیان را از من و دیگر بازیگران میخواستند که تا به آن روز تجربه نکرده بود؛ فضایی کاملا متفاوت و خاص که اتفاق های عجیبی برای من رقم زد. به شناختی از توانایی های خودم در بازیگری رسیدم که تا آن موقع تصورش را هم نمی‌کردم.

هدایت جلال تهرانی در بازی بازیگران کاملا با فضای عجیب و جسورانه کار مطابقت داشت. برای رسیدن به نوعی از بیان و لحن کلام تمرین های بسیاری با مترونوم داشتیم که بتوانیم ریتم یکدستی را حفظ کنیم و حتی آنقدر به جزییات اهمیت داده می شد که مثلاً تمام حروف صدادار را در کلمه ها به یک اندازه معین می کشیدیم

و خیلی جزییات دیگر که با تمرکز و تمرین های بسیار زیاد توانستیم به آنها برسیم و خواسته های کارگردان را اجرا کردیم. در آن نمایش بازی درکنار استاد مسلم «گلاب آدینه» بسیار برایم ارزشمند بود.

نمایش سیندرلا

گفتگو با بهنوش طباطبایی بازیگر محبوب ایرانی

بعد از نمایش سیندرلا باز با جلال تهرانی همکاری کردید و اینبار تک بازیگر نمایش «فصل شکار بادبادک ها» بودید.

رضایتمندی هر دوی ما از تجربه ای که در «سیندرلا» داشتیم باعث همکاری مجددمان در نمایش «فصل شکار بادبادک ها» شد. ان بار من تک بازیگری بودم که در سالن اصلی تئاتر شهر مونولوگی درحدود 80 دقیقه اجرا کردم با همان سبک و سیاق متفاوت و خاصی که از کارهای جلال تهرانی انتظار می‌رود.

نمایشنامه قصه زنی است که خاطراتش را از دوران کودکی و جوانی مرور می‌کند و حال میرسد به زمانی که روزگارش دیگر به سر آمده و انگار بادبادک ها وی را با خود برده اند. مروری به تحولات اجتماعی ایران بود که از زبان من می شنیدیم.

نمایشنامه «فصل شکار بادبادک ها» را همینطور اگر از روی متن بخواهی بخوانی باید با تبحر خاص اینکار را بکنی چه برسد که آنرا بدون لکنت, اشتباه و تپق 40 شب اجرا کنی. اینکار برایم تجربه حیرت انگیزی بود. در اینکار من مانند یک هنرجو و شاگرد مکتب خانه تهرانی بودم و از لحظه به لحظه تمرین های خود با جلال تهرانی استفاده کردم

تا برسم به آن ساحت که از من توقع داشت. جلال تهرانی به من آموخت که برایم مانند یک گنج و یک راز بزرگ ارزشمند است ودر وجودم ازآن مراقبت میکنم. ازآن به بعد نگاه من به بازیگری کاملا تغییر کرد.

این‌که بتوانی 80 دقیقه تماشاگر را در سالن بزرگی بدون هیچ کار اضافه ای روی صحنه با خود همراه کنی به طوریکه حتی لحظه ای تماشاگر تو را رها نکند. اتفاق بزرگی است. من در آن مونولوگ شاید فقط دو یا سه حرکت دست و بدن داشتم و مونولوگ را بدون لحن های متفاوت و حس های مختلف

که اصولا بازیگر برای انتقال حس به مخاطب از انها استفاده می‌کند, اجرا کردم یعنی تقریباً مهمترین ابزار بازیگری ام را از من گرفته بودو فقط باید از درون خودرا پر میکردم؛ حضور و تمرکز که همین شاه کلید من بود برای حضور در آن صحنه بزرگ که بازیگر از نظر تماشاگر مانند یک نقطه است.

اما همان حضور و تمرکز بالا کاری میکرد که انگار من با هر جمله مثل بادکنک باد میکردم و بزرگ و بزرگ و یزرگ تر میشدم. آنقدر که انگار تمام سالن اصلی شهر را حضور بازیگر پر می‌کرد و این همان راز و گنجی است که از تجربه با جلال تهرانی به دست آوردم. تئاتر فصل شکار بادبادک ها برای من قله ای بود

در تئاتر که توانستم فتح کنم. حالا دیگر جلال تهرانی برایم فراتر از یک کارگردان و نمایشنامه نویس مولف است او برایم فراتر از یک معلم است و به تعبیری مسیر را برایم روشن کرد.

نمایش ترانه های قدیمی

گفتگو با بهنوش طباطبایی بازیگر محبوب ایرانی

بعد ازآن بیشتر با محمد رحمانیان کار کردید تا آخرین نمایش شما که متنی از بهرام بیضایی بود.

استاد محمد رحمانیان بعد از تماشای «سیندرلا» از من دعوت کردند تا در نمایش «ترانه های قدیمی» بازی کنم, خب من همیشه علاقه داشتم با ایشان همکاری کنم. محمد رحمانیان بدون شک یکی از ستون های اصلی تئاتر ایران است و این اتفاق بسیار خوبی برای من بود. بعد ازآن همکاری هایمان

با نمایش های «سینما های من» و «آدامس خوانی» ادامه پیدا کرد. در آن نمایشها رحمانیان برای من نقش هایی را می‌نوشتند که شاید هر کارگردانی این ریسک را نمی‌کرد, نقش های متفاوتی که برای خودم هم عجیب و دور بود از هر انچه تا به آن زمان بازی کرده بودم. اعتماد محمد رحمانیان به من اعتماد به نفسم را در اجرای نقش های متفاوت بالا برده بود.

این اعتماد و همکاری ها ادامه پیدا کرد تا شاه نقشی از بهرام بیضایی رابه شما سپرد.

بله. در «آینه های رو به رو» نخستین بار بود که رحمانیان از نویسنده دیگری نقشی رابه من می سپرد و من بسیار هیجان زده شدم چون بازی در نقش «نزهت حق نظر» در فیلمنامه «آینه های رو به رو» بهرام بیضایی می‌تواند آرزوی هر بازیگری باشد. این فیلمنامه را استاد بهرام بیضایی درسال 1359 نوشته است

و قرار بود نقش «نزهت» را «سوسن تسلیمی» بازی کند. آن فیلم هیچوقت ساخته نشد تا این‌که در قرعه سرنوشت این نقش را من بازی کردم. البته میدانستم که بهرام بیضایی تا چه اندازه روی این فیلمنامه حساس است و دلبستگی خاصی به آن دارد. تا اندازه ای که در ابتدای فیلمنامه چاپ شده حق هر گونه برداشته ازآن را منحصر بخود دانسته و این نخستین بار بود که ایشان با نوشته نامه ای به محمد رحمانیان, اجازه به روی صحنه بردن «آینه های رو به رو» را دادند.

فیلم آینه های رو به رو

گفتگو با بهنوش طباطبایی بازیگر محبوب ایرانی

همه ی این حساسیت ها کار من را هم سخت تر میکرد. بازی در نقش «نزهت» را برای خود شانس بسیار بزرگی در مسیر حرفه ای ام میدانم. مرور زندگی زنی از اوج جوانی و سرخوشی تا حضیض ویرانی و نابودی. زندگی پر از فراز و نشیب او و سقوط خودخواسته اش که می‌تواند سمبل سقوط بسیاری

از ارزش های فرهنگی و اجتماعی ما باشد. و البته چالش بزرگ برایم همزمانی بازی بود که روی پرده سینما و روی صحنه بزرگ تالار وحدت داشتم و این نبرد رابا هدایت کارگردان نابغه ای چون محمد رحمانیان توانستم به خوبی پشت سر بگذارم. هر بار که به آن فکر میکنم ناخودآگاه لبخند رضایت میزنم از این تجربه بی نظیری که خداوند برای من رقم زد.

حالا اگر بخواهیم به کارهای سینمایی شما بپردازیم انتخاب های متفاوتی را می‌بینیم. مسیر یکدستی راکه در تلویزیون و تئاتر طی کردید در سینما نداشتید. چطور این همه ی تفاوت در انتخاب های سینمایی وجوددارد. برای مثلاً چرا فیلمهای کلاغ پر و یا پوست موز را بازی کردید؟

بارها گفتم که من بدون هیچ واهمه ای دوست داشتم فیلمهای مفرح و صرفا سرگرم کننده بازی کنم. مثالی بزنم برایتان از رابرت دنیرو و مریل استریپ بازیگران بزرگ با داشتن کارنامه های درخشان و همینطور قابلیت های منحصر به فردشان که در فیلمهای به اصطلاح «پاپ کورنی» هم بازی کردند

و بسیار هم لذت بخش است دیدن بازی های اغراق شده و دوست داشتنی شان در آن فیلم ها. پس انتخاب این دست از فیلم ها می‌تواند اشتباه نباشد اما خروجی که ما از این فیلم ها داریم بسیار ضعیف است و رضایت بخش نیست و بهتر آن است که فقط در حد یک تجربه بماند و دیگر تکرار نشود.

فیلم سیانور

گفتگو با بهنوش طباطبایی بازیگر محبوب ایرانی

نقطه عطف کارنامه سینمایی شما فیلم «سیانور» است که انتخاب های قبلی را پوشش داد.

مسیر حرکت همیشه از یک نقطه ای است به نقطه دیگر, من خودرا ازآن دست بازیگرانی میدانم که از نقطه صفر شروع کرد و با آزمون و خطاهایی که داشتم مسیر را برای خود هموار کردم تا بتوانم به نقطه ای ایده آل برسم. این مسیر پیشرفت و کمال است که به انسان در هر بعد از زندگیش انگیزه می‌دهد و رسالتش دراین دنیا همین است. در مورد بازی در نقش «لیلا زمردیان» در فیلم «سیانور» باید بگویم که وقتی فیلمنامه را خواندم بسیار هیجان زده شدم.

به خاطر علاقه شخصی که به تاریخ معاصر کشورم دارم به خصوص دهه 40 تا 50 که مهم‌ترین اتفاق ها و تحولات چه در فرهنگ و هنر این مملکت و چه در سیاست اتفاق افتاد که تا به امروز تاثیراتش را دارد. نقش لیلا همسر مجید شریف واقفی نقش مهم و جذابی در فیلمنامه بود که با تحقیقات می دانی و پژوهش هایی که داشتم و با راهنمایی های بهروز شعیبی توانستم ساختمان شخصیتی برای «لیلا زمردیان» درنظر بگیریم.

آخرین فیلم تان «زیر سقف دودی» ساخته خانم پوران درخشنده است. چطور توانستید از کلیشه های مرسوم نقش زن دوم و یا زن صیغه ای عبور کنید؟

برایم در مرحله اول کار با کارگردان زن دغدغه مندی مثل خانم درخشنده بسیار اهمیت داشت. سینمای ایشان برایم یک حس نوستالژی دارد. از کودکی با فیلم «پرنده کوچک خوشبختی» با سینمای ایشان همراه هستم. بهمین دلیل وقتی پیشنهاد همکاری از طرف ایشان شد با کمال میل پذیرفتم. بدلیل این‌که در اواسط فیلم برداری به گروه ملحق شدم زمان کافی برای پرداختن به نقش و دورخوانی و تمرین نداشتم و سعی کردم در مدت زمان کوتاهی خود رابه نقش برسانم.

نخستین مسئله ای که با خانم درخشنده به توافق رسیدیم همین عبور کردن از کلیشه های مرسوم برای این نقش بود. ایشان فقط عشق مدنظرشان بود که دراین کارکتر باید دیده می شد نه جذابیت های ظاهری, رفتاری و گویش و البته فرهاد اصلانی بعنوان پارتنر من بسیار کمک کرد تا بتوانم سریعتر روند رسیدن به نقش تا اجرای آنرا سپری کنم.

من بدلیل رشته تحصیلم در حال حاضر که روانشناسی است دغدغه روابط صحیح انسانی را دارم و داشتن خانواده و روابط سالم در چارچوب خانواده تنها آمال و آرزوی من است که این مسئله هم بی تاثیر نبود در پذیرفتن فیلم «زیر سقف دودی». امیدوارم با کارها و فیلم هایی که بازی میکنم سهم کوچکی داشته باشم در التیام وضعیت روابط انسانی, مخصوصا در حوزه خانواده.