یک ۱۰۰۰ تومانی چقدر می ارزد؟

بچه که بودم دو برادر در همسایگی مان، همبازی ام بودند. پدرشان از آن ارتشی های سخت گیر بود که به بچه ها پول توجیبی نمی داد و می گفت هرچه بخواهید خودم برای تان می خرم و صلاح هم نمی دانست برای بچه ها بستنی بخرد.

  1. ۵ ماه قبل
هزارتومانی
به گزارش نوداد (سکوی اجتماعی خبر)

در عوض وقتی پدر برای خرید نان پنج تومان بهشان می داد، موقع برگشت می گفتند دو تومانش را گم کردیم. سپس کتک مفصلی بابت سهل انگاری نوش جان می کردند و بعد با میل فراوان بستنی می خوردند. یک بار پرسیدم چرا سر راه برگشتن بستنی نخوردید و آنها هم گفتند بستنی با دلشوره کمتر از دو تومان می ارزد ولی بستنی با خیال راحت خیلی بیشتر از دو تومان ارزش دارد. لابد بستنی فروش هم نمی دانست که بستنی هایش برای این دو برادر دو تومان به علاوه یک کتک سیر می ارزد.

در هر معامله از یکسو پولی رد و بدل می شود و از سوی دیگر ارزشی. خریدار وقتی چیزی را می خرد که متقاعد شده باشد آنچه خریده «ارزشش را داشته». در عوض فروشنده وقتی راضی به فروش کالایش می شود که مطمئن باشد آنچه می فروشد در قبال پولی که کسب می کند «چیزی نیست». به عبارت دیگر فروشنده متقاعد شده آنچه می فروشد کالایی «ناچیز» است؛ حتی اگر جواهر باشد. البته برخی ناچیزها گران ترند و برخی ارزان تر. فروشنده هیچ وقت متوجه ارزشِ واقعی کالایش نزد خریدار نمی شود چه اگر می شد، احتمالا هیچگاه دلش به فروش راضی نمی شد. وقتی بلیت اتوبوسی به قیمت ۱۰۰۰ تومان می خریم که به ملاقات عزیزی برویم بلیت فروش مثل آن بستنی فروش نمی فهمد که این بلیت بسیار بیشتر از ۱۰۰۰ تومان برای مان می ارزد. آژانس های مسافرتی خدمات شان را کالا می دانند و خود نمی فهمند در حال فروشِ رویایی ماندگار به خریدارند که با هیچ رقمی قابل معاوضه نیست. به این ترتیب در یک معامله فارغ از اینکه چه پولی رد و بدل می شود، غالبا این خریدارانند که سود می برند و فروشندگان متضرر می شوند.

البته در این میانه بعضی خریداران این هنر را دارند که با پول کمتر، ارزش بیشتری را نصیب خود کنند. وقتی برای خرید «خانه»ای پولی می پردازیم این پول خریدِ «خانه» نیست، چون برای ما که جایی را به مثابه خانه برگزیده ایم آنجا واجدِ صفایی بی قیمت است، آنچه که پرداخته ایم در واقع هزینه راضی کردن کسی است که خانه ما در اسارت اوست. بسیارند مواقعی که ما بهای واقعی امور را نمی دهیم بلکه پول رهایی شان را می دهیم؛ مثل وقتی که کتابی را از قفسه کتابفروشی آزاد می کنیم. این گونه که بنگریم برای ۱۰۰۰ تومان هیچ ارزشی نمی توان قایل شد؛ برخی این هنر را دارند که از آن به اندازه ۱ تومان بهره برند و برخی آن را همچون طعمه ای می کنند برای به دام انداختن میلیون ها تومان.

در جامعه سودازده همه فروشنده اند حتی وقتی خریدارند. در چنین جامعه ای کسی «خانه» نمی خرد بلکه «مِلکی» می خرد و به این امید می خرد که روزی آن را گران تر بفروشد. پس در حین خریداری در نوبتِ فروشندگی است. جامعه سودازده خریدارِ سفر نیست حتی اگر سفر زیارت خانه خدا باشد؛ او فروشنده کالاهایی است که قصد کرده با خود از سفر بیاورد تا هزینه سفر را به علاوه سودی نصیب خود کند. جامعه ما اکنون سودازده است؛ جامعه ای که همه در آن متضررند و هنر تولید هیچ ارزشی را ندارند. درجامعه سودازده ارزشمندترین چیزی که تولید می شود «پول» است و درست به همین علت پول دایما در حال بی ارزش تر شدن است. اما می شود عکسِ حالت فوق، جامعه ای را تصور کرد که در آن همه خریدارند و در آن هیچ چیزی رد و بدل نمی شود جز ارزش. ارزش آن چیزی است که آدمی در پدید آوردنش ایفای نقش می کند و امری است ماندگار. ارزشمند آن چیزی است که هیچ وقت «کهنه» نمی شود ولیکن از بدو پیدایش «کهن» است یعنی برای ماندگاری تدارک دیده شده است؛ مثل قالی کرمان که هر چه پا بخورد ارزشمندتر می شود. در چنین جامعه ای، فروشندگانش نیز خریدارند و آنچه فروخته اند را نه به طمع کسب پول که به طمع کسب امری ارزشمندتر فروخته اند. در شرح احوال درویش عبدالمجید طالقانی، خوشنویس برجسته دوره صفوی، آمده که سلوک درویشی داشت و در نهایت فقر در حجره ای در مدرسه کاسه گران اصفهان روزگار می گذراند. از جمله ارزشمندترین دستخط هایی که از او باقی مانده حواله هایی است که برای دکانداران در ازای حوایج یومیه می نوشته. مثلا حواله ای از او باقی است که برای خرید سه غاز روغن چراغ نوشته. پیداست که «فروشنده» روغن، «خریدارِ» خط درویش عبدالمجید بوده و آنچه فروخته طعمه ای بوده برای صید چیزی در حد جواهر. قابل تصور نیست کیفیت زندگی در جامعه ای که عصّارخانه دارانش چنین فهمی از ارزش ها دارند. در چنین جامعه ای یکسره ارزش است که رد و بدل می شود و اصلا چیزی جز ارزش تولید نمی شود، چون فقط ارزش است که مشتری دارد و همه خریدارند. راستی در چنین جامعه ای ۱۰۰۰ تومان چقدر می ارزد؟