دلیل عجیب زن جوان تهرانی برای جدا شدن از همسرش

زن جوان که از سفارش های غذایی شوهرش و پختن آن به ستوه آمده بود پا به دادگاه خانواده گذاشت و درخواست طلاق کرد.

  1. ۳ ماه،۱ هفته قبل
  2. ۰
شوهرم سرآشپز می‌خواهد، نه همسر!
به گزارش نوداد (سکوی اجتماعی خبر)

چند روز پیش زن و مرد جوانی برای طلاق به دادگاه خانواده ونک تهران رفتند. آنها پشت در اتاق قاضی دادگاه خانواده روی صندلی با فاصله از یکدیگر نشسته بودند. زن زیر لب غر غر می کرد و مرد می گفت تو را طلاق نمی دهم و دوستت دارم . اما زن می گفت خسته شده و دیگر نمی تواند به دستورهای او برای آشپزی در خانه تن دهد. دیگر حاضر نیست فقط نقش یک سرآشپز را در خانه بازی کند. نیم ساعتی به همین منوال سپری شد تا منشی دادگاه در حالی که پرونده صورتی رنگی را به دست داشت بیرون آمد و با خواندن نام زن و مرد جوان، از آنها خواست وارد دادگاه شوند. آنها آرام روی صندلی قهوه ای رنگ مقابل قاضی پرونده نشستند.

قاضی از زن جوان خواست درباره علت جدایی اش حرف بزند. زن خودش را روی صندلی جا به جا کرد و گفت: آشپزی ام خوب است، اما این بنا نمی شود که هر آنچه همسرم می خواهد و برای پختن غذا سفارش می دهد، من مثل یک آشپز رستوران به سفارش های غذایی او رسیدگی کنم . او زن نمی خواهد، بلکه یک آشپز می خواهد که شبانه روز در خدمت او باشد . شوهرم خانه را با رستوران اشتباه گرفته است. شوهرم از صبح تا شب دستور غذا می دهد و من باید مرتب در آشپزخانه برایش غذاهای مختلف درست کنم. اگر غذا مورد میل و سلیقه او نباشد بنای ناسازگاری را می گذارد و دنیا را به کام من تلخ می کند. از روزی که با او ازدواج کرده ام یک بار هم نشده شوهرم غذای حاضری بخورد یا به یک رستوران برویم. نگاهی به شوهرش کرد و ادامه داد: همیشه ظهر که از اداره بازمی گردد باید ناهاری را که سفارش داده آماده کنم. موقع برگشت به محل کارش برای شام دوباره سفارش غذا می دهد. نمی توانم غذایی درست کنم که باب سلیقه و علاقه خودم باشد . اگر غذایی را که او دوست دارد آماده نکنم، جنجال راه می اندازد . او حاضر نیست غذایی که باب دل من باشد را بخورد . بارها شده که من کار داشته یا بیمار بوده ام ولی شوهرم اصلا حال بد مرا درک نکرده و باز هم درخواست غذای خوشمزه کرده است. جالب اینجاست که وقتی برای ناهار غذا می پزم شوهرم دیگر آن را برای شام نمی خورد و باید باز هم غذای تازه بپزم. هرچه هم به او می گویم خسته شده ام فایده ای ندارد و به خاطر غذا جنگ و دعوا راه می اندازد. برای همین دیگر از آشپزی برای شوهرم خسته شدم و می خواهم برای همیشه به این زندگی پایان دهم. او حتی سفارش غذا از افرادی می گیرد که می خواهند برای مهمانی به خانه مان بیایند. من هم مجبورم آن غذاها را بپزم و سکوت کنم.

مرد جوان با شنیدن این حرف ها رشته کلام را به دست گرفت و ادامه داد: همسرم زنی کدبانو و آشپزی ماهر است . من شیفته غذاهای او هستم. مادرم هم مثل همسرم آشپز خوبی است و من دوست دارم او مثل مادرم برایم همیشه غذاهای خوشمزه بپزد . همسرم از اول زندگی می دانست که من چقدر خوش غذا هستم و باید برایم غذاهای متفاوت بپزد . من همسرم را دوست دارم و نمی خواهم به خاطر این اختلاف سلیقه از او جدا شوم. باورم نمی شود از دست این رفتارهایم به ستوه آمده است و باعث رنجش او شده ام. سعی می کنم در سلیقه ام تجدید نظر کنم . من همسرم را دوست دارم و نمی خواهم او از من جدا شود . قاضی دادگاه خانواده بعد از شنیدن حرف های این زوج جوان از آنها خواست درباره رفتارشان تجدید نظر کرده و زندگی خود را خراب نکنند. مرد جوان به همسرش در مقابل قاضی قول داد شرایط همسرش را درک کند و با توقعات بیجا باعث ناراحتی او نشود. زن جوان هم که دید همسرش قول می دهدکه رفتارش را تغییر دهد، از تصمیم خود برای جدایی منصرف شد و آنها به هم قول دادند که دیگر باعث ناراحتی یکدیگر نشوند.