1. شهروند خبرنگاری

به بهانه عزل و نصب در استقلال

حکایت به «آرنج انگاری» خواست هوادار در انتخاب مسئولین باشگاه ها

با تصمیم گیری های مضحک وزارت ورزش و جوانان دولت اخیر، خصوصی سازی در باشگاه های ایران تبدیل به شوخی بی مزه‌ای شده که دستپخت تیم مدیران محمود گودرزی است. در آخرین پرده از این نمایش آبکی، بهرام افشارزاده، سرپرست بدل به مدیرعامل شده استقلال ظاهرا به خاطر خاصه خرجی ها و بریز و بپاش های بی حساب و کتابش در فصل نقل و انتقالات لیگ ایران مستوجب خشم جناب وزیر قرار گرفته و به قول گوینده ورزشگاه ها «به جای ایشان رضا حسنی خو» وارد گود می‌شود. پرسش اصلی اینجاست: در مهمترین فرآیند تعیین کننده آینده یک باشگاه مردمی مانند استقلال، جایگاه هوادار کجاست؟

  1. ۴ ماه قبل
  2. ۰
افشارزاده مدیرعامل عزل شده استقلال در کنار گودرزی وزیر ورزش روحانی
نوداد -

اینجا بحث ابدا بر  سر تخصص یا کارایی فرد جدید یا قبلی نیست که خود کتابی جداگانه برای سیاه کردن میطلبد که آیا اساسا این افراد بر اساس اولویت تخصصی انتخاب می‌شوند یا اولویت های دیگری هم نقش دارند. دست کم در ۱۵ سال گذشته هر وزیر و هر دولتی که آمده جزو اولین کارهایش دمیدن در بوق و کوفتن بر طبل واژه ای روح آزاری با عنوان مضحک «خصوصی سازی» بوده که در این مملکت تعریفش به طور دقیق اختصاصی سازی است.

جالب اینجاست زمانی که آقایان «دودوتا چارتا» میکنند متوجه میشوند که ای دل غاقل مسئله به کل امنیتی-انتخاباتی است و بنا را بر آوردن بهانه هایی مثل داشتن بدهی های سنگین و رنگین این دو باشگاهِ نگین و ویترینِ فوتبال ایران می‌گذارند و به کل صورت مسئله را حاشا می‌کنند. در مورد اخیر یعنی سیرک خصوصی سازی جناب گودرزی و دوستان، تاکتیک های زیرکانه ای روشده! این بار درخواست پاکت و ستاندن رقم های کلفت از متقاضیان و خوابانیدن در حساب های بانکی برای مدت های مطلوب دل خواص. حساب سود خواب این مبالغ برق از کله من و شما خواهد پراند.

بالاخره هوادار خسته و زخم خورده (در روایات جدیدتر به جای زخم چیز دیگری از سوی مسئولین به هوادار زده میشود که خارج از بحث ادب خواهد بود) راضی به همان مدیر دولتی میشود تا بلکه اوضاع از اینی که هست بدتر نشود. جناب مدیرعامل جدید یا بقول وزارت، سرپرست موقت هم شاد و شنگول در طی چرخه پیشرفت کارمند دولتی بودن حکم را از وزیر گرفته و عهد را محکم میبندد و به دفتر کار جدید نقل مکان می‌کند.

در مرحله بعد از جلوس به صندلی مدیریت و ارتقاء فیش حقوقی و پاداش آخر سالی، جناب سرپرست شروع به جذب مشاورین رنگارنگ اقتصادی و اخلاقی و اجتماعی و سیاسی و ... می‌کند تا حسابی جای پای خود را در بدن نحیف باشگاه مقروض اما پرهوادار محکم میکند. از اینجا به بعد فقط مصاحبه های رنگارنگ و وعده وعیدهای تپل است که از دهان جناب سرپرست راهی صفحات اول جراید و سایت ها می‌شود و گهگداری هم برای حفظ ظاهر به رقیب باشگاه مقابل که درواقع همکار و دوست قدیمی است می‌پرد و جنگ زرگری راه می‌اندازد که مبادا آب توی دل هوادار تکان بخورد.

خوشمزه ترین قسمت ماجرا رسیدن فصل نقل و انتقالات و ترکاندن بمب های مهیب در این بازار است. سرپرست مورد نظر که از فوتبال حتی قوانین لگدپرانی به گربه یا دست کم فرق آفساید با آفتابه را نمیداند وارد وادی دل غنج زنِ رد و بدل شدن پول های هنگفت و تیتر یک شدن های دیوانه وار جراید و ارباب رسانه می‌شود. به بیان دیگر موهبت معروفیت یک شبه و وصلت دادن اسم و رسم به هم. دلال پشت دلال، بازیکن پشت بازیکن از نادیدنی ترین پستوها به بیرون خزیده و جلوی راه سرپرست مورد نظر را می‌گیرند که چه نشسته ای که «لیونه لوناردو» رو برات تور کردیم! تو فقط امضا بزن که قهرمان این فصلی به حولِ قوه! البته در این مسیر خطیر جناب سرپرست تنها نیست و مشاوران منتخب و اسپانسرهای قهار هم زیر دست و بال وی را خواهند گرفت.

در نهایت قشنگ ترین قراردادها بسته می‌شود! بازیکن سی و چند ساله به جای قناریِ بازیگردان به باشگاه تپانده میشود، مدافعین وصله پینه خورده و چند بار عمل مینیکس و رباط صلیبی کرده تحت عنوان «پپه» و «لام» وارد تیم می‌شوند و کاش به همینجا ختم میشد. رقم قرارداد این بازیکن های بنجل پس از افشا شدن چنان خنجری بر دل مردم گنجشک روزی کوچه و بازار می‌زند که نپرس.

نهایت هنرمندیِ تهیه کنندگان قرارداد که بیشتر به ترکمانچای شباهت دارد اینجاست: عالیجنابان از قرارداد بستن فقط گرفتن یک سرپیراهن خوش رنگ و لعاب اما بی کیفیت باشگاه و زدن لبخند ملیح در کنار بازیکن مورد نظر و صد البته استاد حبیب الله شیرازی متخلص به آقای دوربینی را بلدند. بعد از مدتی بازیکنانی ناگهان بندی خودکار نوشته در قراردادشان کشف میکنند که به بی چون و چرا به آنها اجازه میدهد یکشبه باشگاه مربوط را تَرک و دست مسئولانش را به آرنج حاج باقر بند کند.

در پایان چرخه ماجرا هم مدیرعامل/سرپرست که تازه بعد از تِرِکمان های اساسی و نفس‌گیر، حساب کار یواش یواش دستش آمده و کم کم در حال نائل آمدن به تشخیص هِرّ از بِرّ در این فوتبال به واقع مسخره می‌شود، ناگهان و شاید به دلایلی مانند خوش نیامدن وزیر، رودل یا دلپیچه از کار بر کنار می‌شود و شخص صفر کیلومتر و تازه عهد بسته دیگری جانشین وی می‌شود، بی آن که لزومی به توضیح مسائل و دلایل به رعیت هوادار باشد.

حال پرسش اینجاست در کجای دنیا مسئولان دولتی برای پرطرفدارترین باشگاه های آن مملکت مدیرعامل، هیات مدیره، مشاور مالی، اسپانسر، بوقچی، مربی و کمک و ... انتخاب می‌کنند؟ چرا خواست هوادار به پشم تشبیه می‌شود؟ چرا امکان برگزاری کوچکترین تصمیم گیری ها از طریق برگزاری انتخابات در فرآیندهایی مانند انتخاب مسئولین،بازیکنان، کادرفنی و حتی انتخاب طرح و برند لباس باشگاه داده نمی‌شود؟ خلاصه که گشتم نبود نگرد نیست. والسلام.