دختر مشهدی طعمه مرد چرب زبان شد

او بسیار مودب بود

خیلی اتفاقی با هم آشنا شدیم . طرز برخوردش طوری بود که انگار سال هاست همدیگر را می شناسیم. او هم مسافر اتوبوسی بود که من با آن به شهر خودمان برمی گشتم.

  1. جمعه ۱۰ اسفند ۹۷ ساعت ۱۴:۰۱ (۱۱ ماه قبل)
به گزارش نوداد (سکوی اجتماعی خبر)

چند دقیقه ای با هم صحبت کردیم. از زندگی اش می گفت و اینکه می خواهد برای کار و زندگی به خارج از کشور برود . حرف هایمان گل انداخت و من هم برایش از زندگی ام گفتم. لحظه ای به ذهنم خطور نکرد چرا با کسی که هیج شناختی از هم نداریم این قدر زود پسر خاله شده ام؟

در بین راه ، یک فلاسک کوچک آب جوش از داخل کیف دستی اش در آورد و ۳لیوان نسکافه درست کرد . یکی برای من ، یکی برای پیرمردی که روی صندلی کناری ام نشسته بود و یکی هم برای خودش .

چون مرا در قبال کار انجام شده قرار داده بود نتوانستم دستش را رد کنم و پیرمرد هم با خوشحالی لیوان یک بار مصرف را از او گرفت.

ما نوشیدنی داغ را سرکشیدیم و خیلی گرم مشغول صحبت بودیم که ناگهان سرم گیج رفت و پلک هایم سنگین شدند.

دیگر نفهمیدم چه اتفاقی افتاد . وقتی چشمانم را باز کردم دیدم روی تخت بیمارستان هستم. پیرمرد هم روی تخت آن طرف اتاق خوابیده بود. تازه فهمیدم مار خوش خط و خال با خوراندن نوشیدنی آلوده به مواد بیهوش کننده چه بلایی سرمان آورده و گوشی تلفن همراه و پول ها و مدارک من و پیرمرد را به سرقت برده است. چند ساعتی به دلیل مسمومیت در بیمارستان بستری بودیم و بعد هم ترخیص شدیم. به برادرم زنگ زدم و موضوع را به او خبر دادم. گفت یک تاکسی دربست بگیر و بلافاصله به خانه بیا. امیدی نداشتم گوشی تلفن و مدارک و پول هایم پیدا بشود. اما دو سه روز نگذشته بود که از کلانتری با ما تماس گرفتند. می گفتند از مشهد زنگ می زنند و سارق شیاد را دستگیر کرده اند. با برادرم دوباره راهی سفر شدیم و به مشهد آمدیم. من فقط به اینجا آمدم تا پیگیر شکایتم باشم و حساب این دزد بی معرفت را کف دستش بگذارم.

پلیس می گفت این جوان گمراه یک دزد حرفه ای است که در مراکز شلوغ و بازارهای مشهد هم جیب بری می کرده که در حال سرقت دستگیرش شده . است

حالا باید با چند شاکی دیگرش که جیب هایشان را خالی کرده، پیگیر شکایتمان باشیم.

نکته ای که ذهنم را به خود مشغول کرد اینکه تیپ و قیافه این فرد اصلا به دزد و خلافکار نمی خورد . او آن قدر مؤدبانه برخورد می کرد و لفظ قلم حرف می زد که باورت نمی شد ریگی به کفش داشته باشد. لحظه ای که در اتوبوس بین شهری همسفر و هم کلام شدیم نمی دانستم با یک فرد خلافکار سابقه دار طرف هستم . دوباره تکرار می کنم نباید به یک فرد غریبه که هیچ شناختی از او نداشتم اعتماد می کردم.

از زمانی که گوشی ام را دزدید ترس و اضطراب از احتمال انتشار و سوءاستفاده از عکس ها و دیگر اطلاعات خصوصی ام که در حافظه گوشی تلفن همراهم بود، لحظه ای رهایم نمی کرد. حالا می فهمم که چرا رسانه ها و پلیس این قدر به اتفاقات و حوادث احتمالی در اطرافمان هشدار می دهند.





همرسانی نوشتار: