طنز

سلطان کلاه‎گیس + عکس

برادرم با تعدادی جعبه وارد خانه شد. جعبه ها را گذاشت زمین. خانم باجی گفت: «آفرین پسرم. از صبح تو صف گوشت و مرغ دولتی بوده ای و بالاخره خسته اما با دست پر به خانه برگشتی.»

  1. سه شنبه ۷ اسفند ۹۷ ساعت ۲۳:۰۵ (۷ ماه،۳ هفته قبل)
موی طبیعی کودک، ۵۰ سانت، فروشی +عکس
به گزارش نوداد (سکوی اجتماعی خبر)

برادرم گفت: «کدام گوشت و مرغ؟ صف آن چند کیلومتر بود. دیدم گوشت هم  هر لحظه گران تر می شود و تا نوبت من بشود با این پول به جای یک کیلوگرم نهایتش نیم کیلو گوشت گیرم می آمد.»

خانم باجی پرسید: «پس تو این جعبه‎ها چیه؟»

برادرم لبخندی زد و فاتحانه گفت: «کلاه‎گیس.»

همه اهل خانه یکصدا گفتند: «وا!»

برادرم گفت: «دیروز تا شنیدم با ارز ارزان ۲۸ تن کلاه‎گیس وارد کشور شده، گفتم باید از زیر سنگ هم شده کلاه گیس گیر بیاورم، چون حتما به زودی کلاه گیس ها را با قیمت ارز آزاد وارد بازار می‎کنند و نان‎مان توی روغن است.»

عموجان گفت: «اصلا چطور است یک سامانه درست کنیم که پیش فروش کلاه گیس ها را شروع کنیم. قول می دهم مردم ظرف نیم ساعت در سامانه را از پاشنه درمی‎آورند.»

دخترخاله ام گفت:  «اسمش را هم بگذاریم سامانه گیسان! من هم می توانم با توجه به مدال یادبود گرافیکی که از جشنواره‎های معتبر  گرفته ام طراحی اش را...»

صدای روح آقاجان را از پشت یخچال شنیدیم: «اول که با گوشت شکم آدم سیر میشه با کلاه گیس نه. بعدش هم دخترم شما نباید در این مسأله دخالت کنی. نشنیدی یکی گفته «این که زن بخواهد در میدان ورزش یا غیرورزش مدال کسب کند، خیلی افتخار نیست.»

پسر همسایه از تو حیاط داد زد: «خدمت روح آقاجان سلام برسانید و بگویید یادآوری می نمایم «رایکا زهتابچی» خانم مستندساز ایرانی-آمریکایی هم امسال اسکار برد.»

روح آقاجان گفت: «به این پسر قرتی مسلک بگویید برد که برد. غربی ها همیشه کارهای شان چپکی بوده.»

پسر همسایه گفت: «اتفاقا به من اثبات شده خانم ها خیلی صادق تر و مسئولیت پذیرتر هستند. نمونه اش مرجان کلهر اسکی بازی که در مسابقات بین المللی با این که خطایش را هیچ کس ندیده بود، رفت اعتراف کرد تقلب کرده و باید حذفش کنند.»

روح آقاجان گفت: «به این بچه بگویید اصلا نباید تقلب می کرد که...»

خانم باجی گفت: «بسه بسه. هردوتون بس کنین. الان مشکل جوانان ما مدال خانم هاست؟»

عموجان گفت: «از نظر این شازده که گویا مشکل جوانان ما مو است وگرنه نمی رفت این همه کلاه گیس بخرد. فردا هم می ریزند در خانه به جرم احتکار کلاه گیس دستگیرش می کنند.»

برادرم گفت: «نکنه اسمم را هم بگذارند سلطان کلاه گیس؟ عموجان چرا با این شغل مخالفت می کنید؟» من یکی از نمونه های به اشتغال رسیده هستم. شما هم یکی از مردمی که باور نمی کنند.

عموجان گفت: «پسرم من برای خودت می گویم. نخواندی پلیس گفته با احتکار گوشت برخورد می کند؟ خب بعدش با احتکار کلاه گیس هم ...

پسر همسایه گفت: «می گوییم احتکار نیست، بلکه به خاطر تصمیمات سیاسی-اقتصادی ای که  این روزها گرفته می شود،  همه مان در این خانه کچل شده ایم و  کلاه گیس ها را برای مصرف شخصی خریده ایم.»

همه اهل خانه یکصدا گفتند: «احسنت!»




همرسانی نوشتار: